زمان زود می گذرد و اینها همه از ذهنمان پاک می شود . تنها خودم می مانم و خودم و بیابانهای سکوت که نجوای درون راه ورودی به آن ندارد .
راه می افتم و در جست و جوی مسیری بلکه خلاصی پیدا کنم یا از خودم یا از سکوت . اما هر چه می روم انگار که در شنهای روان ، بیابان دست و پا میزنم و در آن سریع تر فرو می روم
که سرنوشتی ست ...
CHOm:)
+
نوشته شده در یازدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 16:35 توسط HØM¢
|
برچسب:
نویسنده: کیان یوسفی
تاريخ: شنبه
1 بهمن
1401 ساعت: 16:47